تبليغاتX
گاهی وقتا یه تلنگر لازمه ! مگه نه ؟؟؟!!!

گاهی وقتا یه تلنگر لازمه ! مگه نه ؟؟؟!!!

کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند

 

از امشب روز شمار تلنگر فعاله :

از امروز جمعه/شنبه/ یکشنبه

۴ روز مونده به شب لیله الرغائب ( شب آرزوها )

شما هم برام دعا کنید . بی شوخی .

از مارال جونم که عشقمه ممنونم که این پیشنهادو بهم داد . می بوسمش.

سلام به همگی . ممنون میشم هر کدم پنج تا آرزوی برای خودتون و من بکنید و به عنوان نظر برام بزارید . ممنون . از همتون ممنونم .

+نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387ساعت23:39توسط صنم احمدی | |

 

ورق می خورد

ورق می خورد در باد

اعجاز الفبا

آن مرد آمد

آن مرد در باران .... نه !

آن مرد با باران آمد

آن مرد با اسب

اسب سپید سرکش

رفت

تابنشیند کنار عبده

زخم های هم را بشمارند

هر که زخمش بیش

عشقش بیشتر

 

دشت شقایق او دیدن دارد


سینا به منش

+نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387ساعت19:8توسط صنم احمدی | |

  من به نظرات و کامنتهای دوستای عزیزم احترام می ذارم و به خاطر نظر شخص (.......................) آهنگ وبم رو برداشتم . و فکر می کنم این شخص عزیزترین فرد توی دلمه .

( ببخشید انگار اشتباه گرفته بودم . )

جرم من عشق بود

تفریح تو

منطق و اعداد

بگذریم

سفید به تن کردی

***

بر بوم پنجره ای کوچک

خورشید ماه شد

ماه خورشید

 

حالا ...

فیلسوف بزرگ من

از جنس همان بهانه ها

حرفی بگو و برو

لجاجت کافی است

خوب می دانی

دلیل این نامهربانی ها

منطق و اعداد نیست

حتی اگر چنان است که تو گویی

جایی

در خوابهایی شنیده ام

اعداد هم عاشق می شوند :

یکهای عاشق

هنگام جمع هم

دو نمی شوند .


گروس عبدالملکیان

 

+نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت12:12توسط صنم احمدی | |

 

سلام . می دونی بعد از مدت ها آپیدم . بابا خیلی نگذشته چند وقت پیش بود که آپیدم ولی امروز به یه علت تاهز اپکردم . تولدمه .

تولدم مبارک . اینم تولد مبارک برای خودم .

تولد تولد تولدم مبارک

مبارک مبارک تولدم مبارک .

دوستون دارم .

 

+نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت17:35توسط صنم احمدی | |

 

 

 

 

خدمت همه دوستای گلم بگم که لطفکنید اسم من رو توی پیوندها با نام " گاهی وقتا یه تلنگر لازمه " لینک کنید یا تغییر بدید. همگیتونو دوست دارم و خواهم داشت .

سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم

باز هم خبر
باز هم خلاصه‌اي
از هزار سال اتفاق‌هاي دور و بر
باز خط به خط
نشانه و علامت است
سطر سطر زندگي
گزارش قيامت است

*

باز هم مصاحبه
بين آدم و عدم
بين آنچه مي‌رود به باد
دم به دم

باز سرمقاله‌اي به خط مرگ
باز عكس‌هاي آن و اين
باز پنج شنبه‌ها و جمعه‌ها
نه، تمام روزهاي هفته
روزِ واپسين
اول او و آخر او
بعد تا ابد هميشه نقطه چين...

*

باز آگهي
باز در ستون تسليت
اسم ها چقدر آشناست
اسم من
اسم تو
اسم ها همه شبيه اسم ماست
اسم هايمان چه تند و تيز
مي دوند
تا به انتهاي صفحه‌هاي رستخيز

*

در كنار اسم هايمان نوشته اند:
جمله جمله، واژه واژه، حرف حرف
هرچه كرده ايد
توي سررسيد ِ روزگار
يادداشت شد
دانه دانه لحظه كاشتيد
باغ ِ لحظه هاي هر كسي
آخرش شبيه آنچه كاشت، شد

***

سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه‌هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم
مژده داده اند در شماره هاي بعد
در همين يكي دو روزِ زودِ دور دست،
توي ويژه نامه‌اي كه محشر است،
سردبير روزنامه حيات،
او كه متن آب و آفتاب را نوشت،
شاعر سروده‌هاي دوزخ و بهشت،
قصه گوي برگ و بار و ابر و باد،
او كه نور را به خاك ياد داد،
واژه هاي مرده را
زنده مي كند دوباره در قصيده معاد

عرفان نظرآهاري

+نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387ساعت16:30توسط صنم احمدی | |

ما بچه ها اهل زمینیم
اما زمین دنیای ما نیست
این یک وجب دنیای خاکی
تا آخرش هم جای ما نیست
دنیای خالی از گل سرخ

***
دنیای سنگ و سد و دیوار
دنیای آدم های بد جنس
گرگ بد و روباه مکار

***
اینجا " علی بابا" غریبه است
اینجا " عمو نوروز" تنهاست
طفلک " ننه سرمای" قصه
در چشم هایش غصه پیداست

**
انگار یک جادوگر پیر
با یک عصای سحر آمیز
باغ قشنگ قصه ها را
دنیای ما را ، کرده پاییز

***
دنیای ما پر بود از شور
از قصه شنگول و منگول
از بزبز قندی که جنگید
با گرگ ها ، با گله غول

***
مرغی که تخمی از طلا داشت
آن جوجه های پرحنایی
یک قسمت از دنیای ما بود
بزهای زنگوله طلایی

***
دنیای ما جا می شد انگار
در تیله چشم عروسک
کاغذ کشی و گوی رنگی
دنیایی از اکلیل و پولک

***
دنیای ما یک روز گم شد
در کهکشان راه شیری
کاش ای خدا می شد که آن را
تا هیچوقت از ما نگیری

عرفان نظر آهاری

+نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت15:33توسط صنم احمدی | |

 

سلام دوباره به گلای خودم !

عزیزا من که گفتم نمیشه بیام ولی لطفتون رو از من دریغ نکنیدا؟؟؟!

به قول باران عزیز:

بیمار خنده های توام  بیشتر بخند

+نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت20:7توسط صنم احمدی | |

 

سلام به دوستای گلم .

ببخشید یه کم دیر شد یه کم چی بگم خیلی دیر شد ولی من نه کامپیوترم درسته و نه اینترنتم . مجبورم از تو کافی نت آپ بشم اما دوستیمون هنوز به جاست . نظر یادتون نره

ا . . .  دیدی چی شد !

یادم رفت عیدو تبریک بگم پس سال نو مبارک  

+نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت19:30توسط صنم احمدی | |

 

شمع بود  اما کوچک بود . نور هم داشت اما کم بود .

شمعی که کوچک بود و کم ولی برای سوختن پروانه بس بود .

مردم گفتند : شمع عشق است و پروانه عاشق .

و زمین پر از شمع و پروانه شد .

پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شد .

خدا گفت : شمعی باید دور . شمعی که نسوزد . شمعی که بماند .

پروانه ای که به شمع نزدیک می سوزد . عاشق نیست .

شب بود . خدا روشن کرد . شمع خدا ماه بود . شمع خدا دور بود .

بال پروانه های کوچک زود می سوزد زیرا شمع ها زیادی نزدیکند .

بال لیلی هرگز نمی سوزد . لیلی پروانه شمع خداست .

شمع خدا ماه بود .ماه روشن است اما نمی سوزاند .

لیلی تا ابد زیر خنکای شمع خدا می رقصد .

                                                                           لیلی نام تمام دختران زمین است

                                                                                   ( عرفان نظرآهاری )

به قول یکی هرکس کمتر از ۵ تا نظر قبول نیست .

 

 

+نوشته شده در جمعه 10 اسفند1386ساعت0:58توسط صنم احمدی | |

 

دوستای گلم ! سلام .

خوبید ؟ چیکار می کنید ؟

ببخشید نمیتونم یه چند وقتی آپ کنم . ولی منو از حظورتون باخبر کنید .

دوستتون دارم . (همگیتونو)

یادتون نره ها !؟!

+نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت12:49توسط صنم احمدی | |

 

سلام .

راستی من هم یه وب زدم فقط درباره کامپیوتر و وبلاگ برید ببینید (حتما )

البته دیروز یا پریروز بود که زدم ولی اگه می خواید تبادل لینک کنید حتما بهم بگید .

اینم آدرسش : http://www.drack.blogfa.com/

+نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت15:13توسط صنم احمدی | |

 

تنها سهم من از دنیا

 

یک باغ تنهایی است

باغی پر از گلهای حسرت.

سالهاست

جغدی پیر

بر بام این باغ لانه کرده

میخواند هر دم

اوازی حزین

از رنج تنهایی.

تنها سهم من از دنیا

اتاق کوچکی است

در باغ تنهايي.

اتاق من لبريز است

از حرفهای ناگفته

دیوارهایش میخوانند هردم

اواز تلخ تنهایی

كة:

با كه بايد گفت

رازهای ناگفته

بر كجا بايد ريخت

اشكهای شور تنهايی

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن1386ساعت20:30توسط صنم احمدی | |

 

احساس کردم این دفعه که قالبم رو عوض می کنم بهتره ملایم تر از بقیه باشه . تازه این قالب منو یاد خاطره هام میندازه با . . . . . ؟!

+نوشته شده در چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت21:47توسط صنم احمدی | |

 

شاید این قالب به مطلب ها هیچ ارتباطی نداشته باشه ولی فقط سیاهپوش شدن ما هدف بود .

+نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت0:46توسط صنم احمدی | |

 

چه غریبانه می‌نماید نوای این دوری بزرگ. این همه فاصله میان من و تو، با کدام قدم‌ها پیموده می‌شود؟ وقتی که نه پایی برای رفتن است و نه نفس‌هایی که خسته از جستجوی تو، به شماره افتند...

من هم‌چنان در این تنهایی تاریک، در این هوای بی‌کسی، منتظر، چشم به راهی دوخته‌ام که انتهایش غروب خورشید سوزانی است، که آتش فراق تو را به تصویر می‌کشد. و چه خوش می‌سوزد این دایره‌ی حیران...

ای آن‌که دلم امشب هوای بودنت را بهانه کرده، بدان! که فرصت بودن و بوییدن محدود است و زمان هم‌چنان در حسادت نزدیکی میان من و تو، عقربه‌هایش را تندتر می‌چرخاند تا شاید این فاصله‌ را دورتر، و نقطه‌ی پایان را نزدیکتر کند.
چه می‌شد اگر زمان و مکان نبود تا نه فرصت کمی در میان باشد و نه فاصله‌ای طولانی در پیش...

چه می‌شد اگر که سرنوشت بازی دیگری را رقم می‌زد: بازی بودن و دیدن نه بازی کودکانه دویدن و نرسیدن... که من اکنون نه توان کودکی‌ام باقی است و نه آن رویاهای پریدن. بال‌هایم بریده، بر روی این زمین ناباوری، در تحیرم که چه شد که شبانه، شبیخون دهشتناک این سرنوشت، میان من و تو، جدایی انداخت و زمان مرا با خود برد،‌ تا همیشه رویای رسیدن به تو، همانند رویای بازگشت به گذشته، همانند یک سراب سرد باشد.

دست‌هایم خالی، به بالا گرفته‌ام که بدانی تهی است از هرآنچه که پیش از این داشته‌ام و تو میدانی که مقصود چیست...
به من نگاه کن! به این دفتری که سراسر سرود جدایی است. به این قلم بنگر که تنها برای گفتن دردهایش می‌لغزد. و به این دستان تهی، که جز نبودن و نداشتن، کلمه‌ی دیگری را به یاد ندارد.
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

دوست دارم آن زمانی بنویسم که تو را در آغوش گرفته،‌ سپیدی آخرین ورق این دفتر بی‌جلد را پر از لکه‌های جوهر مملو از بودن و دیدن و رسیدن کنم. ورق‌ها رو به اتمام... و تو در آن ناکجایی که نمی‌دانم چیست. اما می‌دانم که هر اندازه من از تو دور هستم، تو به من نزدیکی.

 

+نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت0:21توسط صنم احمدی | |

 

قابل توجه دوستای گلم !

به مناسبت ماه محرم قالب وبلاگ تغییر کرد است . اشتباه نگیرید . از اومدنتون ممنونم .

+نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت0:11توسط صنم احمدی | |

 

دروغ می گفتی

دیگری رادوست می داشتی

بارها گفتم دوستم داری؟

گفت: آری

تا دیری خاموش بودم ولی آخر از پای شکیب افتادم و گفتم:

راست بگو تو را خواهم بخشید آیا دل به دیگری بستی؟

گفت:نه

فریاد زدم بگو راست بگو هرچه هست تورا خواهم بخشید

از گناهت هر چند سنگین باشد خواهم گذشت

عاقبت با آرزوی فراوان آمدو گفت؟

مرا ببخش دیگری را دوست دارم

گفتم: حالا که تو سالها به من دروغ گفتی

این بار من به تو دروغ گفتم

تورا نخواهم بخشید.....

+نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت22:49توسط صنم احمدی | |

 

عزیزای گلم این فقط یه مطلب معمولیه . هیچ قصد وغرضی هم توش نیست .

نگرانم برای روزهایی که میایند تا از تو تاوان بگیرند

نگرانم برای پشیمانی ات زمانی که هیچ سودی ندارد

روزگاری درد کشیدنت برایم عذاب آِِور بود

اما روزها خواهند گذشت

و تو آری  تو

آنچه را به من بخشیدی

ز دست دیگری باز پس خواهی گرفت

اسم تو صورت تو و یاد تو

تنها یک چیز را بخاطر من میاورد دروغ را

تو یک دوست را از دست دادی و من دشمنم را شناختم

راستی میتوانی بگویی چه کسی ضرر کرده ؟؟

 

+نوشته شده در شنبه 1 دی1386ساعت11:35توسط صنم احمدی | |

 

+نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386ساعت16:59توسط صنم احمدی | |

 

پسرک به دخترک گفت  اگه یه روز به قلبی احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام و قلبم رو با تمام وجود بهت تقدیم می کنم.

دخترک لبخندی زد و گفت ممنون. تا یه روز اتفاق افتاد٬ حال دخترک بد شد ....نیاز فوری به قلب داشت ..

از پسرک خبری نبود

دخترک با خودش میگفت: میدونی که من هیچ وقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی....

ولی این بود اون حرفاتحتی ملاقاتم هم نیومدی....

شاید من دیگه هیچ وقت زنده نمونم ....آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید .....

 چشمانش را باز کرد٬ دکتر بالای سرش بود.

به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباش عملتون با موفقیت انجام شد. شما باید استراحت کنید

.در ضمن این نامه برایه شماست...!

دختر نامه را بر داشت اثری از اسم رویه پاکت نامه نبود نامه را باز کرد ودرون آن چنین نوشته بود:  ....

سلام عزیزم!!الان که این نامه را میخوانی من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم

اگه بیام هرگز نمیذاری قلبمو  بهت بدم .پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم  امیدوارم عملت موفقیت آمیز بوده باشه

دخترک نمیتونست باور کنه ٬اون این کار و کرده بود.آری اون قلبشو به دخترک داده بود.

آرام آرام اسم پسر رو صدا زد و قطره های اشک رویه صورتش سرازیر شد.....و به خودش گفت چرا حرفش را باور نکردم

 

+نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر1386ساعت22:42توسط صنم احمدی | |

 

+نوشته شده در سه شنبه 20 آذر1386ساعت18:46توسط صنم احمدی | |

 

الو ، سلام !

 

دو و چهار ، چهار و سه ، چهار و . . . منزل خداست ؟

الو ، سلام ! اين منم مزاحمي كه آشناست

 

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط ، در انتظار يك صداست

 

شما ه گفته ايد پاسخ سلام واجب است

به ما كه مي رسد حساب بنده هايتان جداست

 

الو ! دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابي از دل من است يا كه عيب سيم هاست ؟

 

چرا صدايتان نمي رسد ؟ كمي بلندتر !

صداي من چطور ، خوب و صاف و واضح و رساست ؟

 

اگر اجازه مي دهي ، برات درد دل كنم

شنيده ام كه گريه بر تمام دردها شفاست

 

دل مرا به سوي خود بخوان كه تا سبك شوم

پناهگاه اين دل شكسته خانه شماست

 

خدا ! مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ مي زنم ، دوباره تا خدا خداست .

 

+نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت20:2توسط صنم احمدی | |

 

سلام به دوستای گلم .

خوشحال میشم برام مطالب عاشقونه بفرستید تا روی وبلاگم بذارم . و همین طور زمینه ی خوبی برای دوستیمون بشه . مر۳۰ از همگیتون .        

                 

+نوشته شده در چهارشنبه 14 آذر1386ساعت15:43توسط صنم احمدی | |

 

ببین خدا تو جواب عشق چی می گه:

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
 
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
 
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::. 
 
 
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
 
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
 
گفتم: دیگه روی توبه ندارم 
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
 
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
 
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
 
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم 
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
 
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
 
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
 

 

+نوشته شده در شنبه 26 آبان1386ساعت20:52توسط صنم احمدی | |

Time spent here:

JavaScript Codes