|
از امشب روز شمار تلنگر فعاله : از امروز ۴ روز مونده به شب لیله الرغائب ( شب آرزوها ) شما هم برام دعا کنید . بی شوخی . از مارال جونم که عشقمه ممنونم که این پیشنهادو بهم داد . می بوسمش. سلام به همگی . ممنون میشم هر کدم پنج تا آرزوی برای خودتون و من بکنید و به عنوان نظر برام بزارید . ممنون . از همتون ممنونم .
ورق می خورد ورق می خورد در باد اعجاز الفبا آن مرد آمد آن مرد در باران .... نه ! آن مرد با باران آمد آن مرد با اسب اسب سپید سرکش رفت تابنشیند کنار عبده زخم های هم را بشمارند هر که زخمش بیش عشقش بیشتر دشت شقایق او دیدن دارد
سینا به منش
من به نظرات و کامنتهای دوستای عزیزم احترام می ذارم و به خاطر نظر شخص (.......................) آهنگ وبم رو برداشتم . و فکر می کنم این شخص عزیزترین فرد توی دلمه . ( ببخشید انگار اشتباه گرفته بودم . ) جرم من عشق بود تفریح تو منطق و اعداد بگذریم سفید به تن کردی *** بر بوم پنجره ای کوچک خورشید ماه شد ماه خورشید حالا ... فیلسوف بزرگ من از جنس همان بهانه ها حرفی بگو و برو لجاجت کافی است خوب می دانی دلیل این نامهربانی ها منطق و اعداد نیست حتی اگر چنان است که تو گویی جایی در خوابهایی شنیده ام اعداد هم عاشق می شوند : یکهای عاشق هنگام جمع هم دو نمی شوند .
گروس عبدالملکیان
سلام . می دونی بعد از مدت ها آپیدم . بابا خیلی نگذشته چند وقت پیش بود که آپیدم ولی امروز به یه علت تاهز اپکردم . تولدمه . تولدم مبارک . اینم تولد مبارک برای خودم . تولد تولد تولدم مبارک مبارک مبارک تولدم مبارک . دوستون دارم .
خدمت همه دوستای گلم بگم که لطفکنید اسم من رو توی پیوندها با نام " گاهی وقتا یه تلنگر لازمه " لینک کنید یا تغییر بدید. همگیتونو دوست دارم و خواهم داشت . سالنامه جهان باز هم خبر * باز هم مصاحبه باز سرمقالهاي به خط مرگ * باز آگهي * در كنار اسم هايمان نوشته اند: *** سالنامه جهان عرفان نظرآهاري
ما بچه ها اهل زمینیم *** *** ** *** *** *** *** عرفان نظر آهاری
سلام دوباره به گلای خودم ! عزیزا من که گفتم نمیشه بیام ولی لطفتون رو از من دریغ نکنیدا؟؟؟! به قول باران عزیز: بیمار خنده های توام بیشتر بخند
سلام به دوستای گلم . ببخشید یه کم دیر شد یه کم چی بگم خیلی دیر شد ولی من نه کامپیوترم درسته و نه اینترنتم . مجبورم از تو کافی نت آپ بشم اما دوستیمون هنوز به جاست . نظر یادتون نره ا . . . دیدی چی شد ! یادم رفت عیدو تبریک بگم پس سال نو مبارک
شمع بود اما کوچک بود . نور هم داشت اما کم بود . شمعی که کوچک بود و کم ولی برای سوختن پروانه بس بود . مردم گفتند : شمع عشق است و پروانه عاشق . و زمین پر از شمع و پروانه شد . پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شد . خدا گفت : شمعی باید دور . شمعی که نسوزد . شمعی که بماند . پروانه ای که به شمع نزدیک می سوزد . عاشق نیست . شب بود . خدا روشن کرد . شمع خدا ماه بود . شمع خدا دور بود . بال پروانه های کوچک زود می سوزد زیرا شمع ها زیادی نزدیکند . بال لیلی هرگز نمی سوزد . لیلی پروانه شمع خداست . شمع خدا ماه بود .ماه روشن است اما نمی سوزاند . لیلی تا ابد زیر خنکای شمع خدا می رقصد . لیلی نام تمام دختران زمین است ( عرفان نظرآهاری ) به قول یکی هرکس کمتر از ۵ تا نظر قبول نیست .
دوستای گلم ! سلام . خوبید ؟ چیکار می کنید ؟ ببخشید نمیتونم یه چند وقتی آپ کنم . ولی منو از حظورتون باخبر کنید . دوستتون دارم . (همگیتونو) یادتون نره ها !؟!
سلام . راستی من هم یه وب زدم فقط درباره کامپیوتر و وبلاگ برید ببینید (حتما ) البته دیروز یا پریروز بود که زدم ولی اگه می خواید تبادل لینک کنید حتما بهم بگید . اینم آدرسش : http://www.drack.blogfa.com/
تنها سهم من از دنیا یک باغ تنهایی است باغی پر از گلهای حسرت. سالهاست جغدی پیر بر بام این باغ لانه کرده میخواند هر دم اوازی حزین از رنج تنهایی. تنها سهم من از دنیا اتاق کوچکی است در باغ تنهايي. اتاق من لبريز است از حرفهای ناگفته دیوارهایش میخوانند هردم اواز تلخ تنهایی كة: با كه بايد گفت رازهای ناگفته بر كجا بايد ريخت اشكهای شور تنهايی
احساس کردم این دفعه که قالبم رو عوض می کنم بهتره ملایم تر از بقیه باشه . تازه این قالب منو یاد خاطره هام میندازه با . . . . . ؟!
شاید این قالب به مطلب ها هیچ ارتباطی نداشته باشه ولی فقط سیاهپوش شدن ما هدف بود .
چه غریبانه مینماید نوای این دوری بزرگ. این همه فاصله میان من و تو، با کدام قدمها پیموده میشود؟ وقتی که نه پایی برای رفتن است و نه نفسهایی که خسته از جستجوی تو، به شماره افتند... من همچنان در این تنهایی تاریک، در این هوای بیکسی، منتظر، چشم به راهی دوختهام که انتهایش غروب خورشید سوزانی است، که آتش فراق تو را به تصویر میکشد. و چه خوش میسوزد این دایرهی حیران... ای آنکه دلم امشب هوای بودنت را بهانه کرده، بدان! که فرصت بودن و بوییدن محدود است و زمان همچنان در حسادت نزدیکی میان من و تو، عقربههایش را تندتر میچرخاند تا شاید این فاصله را دورتر، و نقطهی پایان را نزدیکتر کند. چه میشد اگر که سرنوشت بازی دیگری را رقم میزد: بازی بودن و دیدن نه بازی کودکانه دویدن و نرسیدن... که من اکنون نه توان کودکیام باقی است و نه آن رویاهای پریدن. بالهایم بریده، بر روی این زمین ناباوری، در تحیرم که چه شد که شبانه، شبیخون دهشتناک این سرنوشت، میان من و تو، جدایی انداخت و زمان مرا با خود برد، تا همیشه رویای رسیدن به تو، همانند رویای بازگشت به گذشته، همانند یک سراب سرد باشد. دستهایم خالی، به بالا گرفتهام که بدانی تهی است از هرآنچه که پیش از این داشتهام و تو میدانی که مقصود چیست... دوست دارم آن زمانی بنویسم که تو را در آغوش گرفته، سپیدی آخرین ورق این دفتر بیجلد را پر از لکههای جوهر مملو از بودن و دیدن و رسیدن کنم. ورقها رو به اتمام... و تو در آن ناکجایی که نمیدانم چیست. اما میدانم که هر اندازه من از تو دور هستم، تو به من نزدیکی.
قابل توجه دوستای گلم ! به مناسبت ماه محرم قالب وبلاگ تغییر کرد است . اشتباه نگیرید . از اومدنتون ممنونم .
دروغ می گفتی دیگری رادوست می داشتی بارها گفتم دوستم داری؟ گفت: آری تا دیری خاموش بودم ولی آخر از پای شکیب افتادم و گفتم: راست بگو تو را خواهم بخشید آیا دل به دیگری بستی؟ گفت:نه فریاد زدم بگو راست بگو هرچه هست تورا خواهم بخشید از گناهت هر چند سنگین باشد خواهم گذشت عاقبت با آرزوی فراوان آمدو گفت؟ مرا ببخش دیگری را دوست دارم گفتم: حالا که تو سالها به من دروغ گفتی این بار من به تو دروغ گفتم تورا نخواهم بخشید.....
عزیزای گلم این فقط یه مطلب معمولیه . هیچ قصد وغرضی هم توش نیست . نگرانم برای روزهایی که میایند تا از تو تاوان بگیرند نگرانم برای پشیمانی ات زمانی که هیچ سودی ندارد روزگاری درد کشیدنت برایم عذاب آِِور بود اما روزها خواهند گذشت و تو آری تو آنچه را به من بخشیدی ز دست دیگری باز پس خواهی گرفت اسم تو صورت تو و یاد تو تنها یک چیز را بخاطر من میاورد دروغ را تو یک دوست را از دست دادی و من دشمنم را شناختم راستی میتوانی بگویی چه کسی ضرر کرده ؟؟
پسرک به دخترک گفت اگه یه روز به قلبی احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام و قلبم رو با تمام وجود بهت تقدیم می کنم. دخترک لبخندی زد و گفت ممنون. تا یه روز اتفاق افتاد٬ حال دخترک بد شد ....نیاز فوری به قلب داشت .. از پسرک خبری نبود دخترک با خودش میگفت: میدونی که من هیچ وقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی.... ولی این بود اون حرفاتحتی ملاقاتم هم نیومدی.... شاید من دیگه هیچ وقت زنده نمونم ....آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید ..... چشمانش را باز کرد٬ دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباش عملتون با موفقیت انجام شد. شما باید استراحت کنید .در ضمن این نامه برایه شماست...! دختر نامه را بر داشت اثری از اسم رویه پاکت نامه نبود نامه را باز کرد ودرون آن چنین نوشته بود: .... سلام عزیزم!!الان که این نامه را میخوانی من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری قلبمو بهت بدم .پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم امیدوارم عملت موفقیت آمیز بوده باشه دخترک نمیتونست باور کنه ٬اون این کار و کرده بود.آری اون قلبشو به دخترک داده بود. آرام آرام اسم پسر رو صدا زد و قطره های اشک رویه صورتش سرازیر شد.....و به خودش گفت چرا حرفش را باور نکردم
الو ، سلام ! دو و چهار ، چهار و سه ، چهار و . . . منزل خداست ؟ الو ، سلام ! اين منم مزاحمي كه آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط ، در انتظار يك صداست شما ه گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما كه مي رسد حساب بنده هايتان جداست الو ! دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا كه عيب سيم هاست ؟ چرا صدايتان نمي رسد ؟ كمي بلندتر ! صداي من چطور ، خوب و صاف و واضح و رساست ؟ اگر اجازه مي دهي ، برات درد دل كنم شنيده ام كه گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا به سوي خود بخوان كه تا سبك شوم پناهگاه اين دل شكسته خانه شماست خدا ! مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ مي زنم ، دوباره تا خدا خداست .
سلام به دوستای گلم . خوشحال میشم برام مطالب عاشقونه بفرستید تا روی وبلاگم بذارم . و همین طور زمینه ی خوبی برای دوستیمون بشه . مر۳۰ از همگیتون .
ببین خدا تو جواب عشق چی می گه: |
About![]()
این وبلاگ صرفا برای اینه که ما بدونیم دوست داشتن واقعی چیه و چه طوریه ؟!
Home
|